Donnerstag, 26. November 2009


دولت تهران جایزه نوبل صلح شیرین عبادی را ضبط کرده است


دولت ایران جایزۀ نوبل صلح شیرین عبادی را که در سال ٢٠٠٣ به او اعطا شد ضبط کرده است. وزیر خارجۀ نروژ ضمن تأئید این خبر به نشانۀ اعتراض کاردار جمهوری اسلامی در اُسلو را احضار و مراتب اعتراض خود را به این اقدام و نیز نگرانی کشورش را نسبت به سرنوشت شیرین عبادی و نزدیکانش در ایران به اطلاع مقامات دولت تهران رسانده است.

وزیر خارجۀ نروژ از این اقدام دولت ایران ابراز حیرت کرده و افزوده است : این اولین بار است که مقامات یک کشور جایز نوبل کسی را ضبط می کنند.

در این حال، طی ماه های گذشته شماری از همکاران و نیز همسر خانم شیرین عبادی در ایران دستگیر و مورد بدرفتاری قرار گرفته اند.

وزیر خارجۀ نروژ در ادامۀ افزوده است که این داده ها همه گویای نقض آزادی بیان در ایران است.

همزمان دبیر کمیتۀ نوبل نیز گفته است که به یاد ندارد که در گذشته کسی از برندگان جایزه نوبل صلح تا این حد مورد بدرفتاری قرار گرفته باشد.

چشم‌های مادر سهراب خیس است، اما شما بدون «عذاب وجدان» طواف کنید!


فاطمه شمس همسر محمدرضا جلایی پور در وبلاگ خود درباره مادر سهراب اعرابی نوشته است.او همچنین درباره دوری و ممنوع الخروج بودن همسرش، دلنوشته ها را منتشر کرده است. شنیده می شود که برخی منابع اعلام کرده اند تا زمانیکه فاطمه شمس به ایران برنگردد و پاسخگوی مطالب وبلاگش در این مدت نباشد به همسرش اجازه خروج از کشور برای ادامه تحصیل داده نمی شود.

نوشته آخر فاطمه شمس در وبلاگش به شرح زیر است:

مصاحبه ویدئویی با پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی را اگر ندیده‌اید، حتما ببینید. خوب به چشم‌هایش نگاه کنید. به دست‌هایش. به دردی که در نگاهش، در زیر پوستش می‌دود. این زن بی‌اغراق یکی از چهره‌های ماندگار این جنبش است. صلابتی که در نگاهش موج می‌زند و تداوم یک اندوه عمیق در صدای خسته این زن کافیست برای اینکه آنچه در این تابستان بر مردم رفت یک لحظه از مقابل چشمانمان محو نشود. تصمیم گرفته‌ام هر چند ماه یک بار، هر وقت احساس کردم دارم دچار آلزایمر ناشی از گذر زمان می‌شوم، بنشینم و فقط به چهره این زن داغدیده نگاه کنم تا یادم نرود یکی هست و صدتا مثل همین یکی، که دارند در تداوم یک اندوه پایان‌‌ناپذیر که زائیده خشونتی عریان بود، ذره ذره آب می‌شوند.

پروین، زنی که فرزندش قربانی خشونتی لجام گسیخته شد، هنوز که هنوز است، با تمام حس مادری‌اش، با تمام بغض و نفرتی که از قاتلان فرزندش دارد، وقتی پای آرزو کردن می‌رسد، می‌گوید: برایشان «عذاب وجدان» آرزو می‌کنم. امیدوارم روز به روز «عذاب وجدان»شان بیشتر شود. و گریه می‌کند، سخت گریه می‌کند…

***

مصاحبه که تمام می‌شود، چشم‌هایم خیس خیس است. از سر شب که با «او» حرف زده‌ بودم و سرشار از یک دلتنگی عجیب، یک دلتنگی عمیق، هر دو فقط سکوت کرده بودیم تا گریه‌های یواشکی، حال و روزمان را لو ندهد، تا همین حالا که صدای مادر سهراب آوارم کرد، یک‌بند چشم‌هایم خیس است. پروین فهیمی می‌گوید «عذاب وجدان» اما کسی که باید به خاطر حق‌الناسی که به گردنش است، به خاطر همه این زندان‌ها، حبس‌ها، جدایی‌ها و دوری‌ها و دلتنگی‌ها، به خلائق، به او، به من و به هزار نفر مثل ما جواب پس بدهد، احرام بسته‌ است به نیت به جا آوردن حق‌الله!! بی‌ هیچ «عذاب وجدانی».

گویی در طریقتی که او نامش را مسلمانی گذاشته‌ است، همان طریقتی که مو به مو احکام حج را نوشته است و این روزها حتما چقدر خالصانه دارد در منی و عرفات به جا می‌آوردشان، حتی خطی از حق‌الناس هم برایش ننوشته‌اند. خودم را مسلمان می‌خوانم و برای همین دردم می‌گیرد وقتی می‌بینم آدم‌ها بی هیچ عذاب وجدانی بار سفر حج می‌بندند و حکما در نظر خودشان با این دل‌های نگران و چشم‌های خیس و منتظر بندگان خدا حجشان مقبول هم می‌افتد.

حاج‌آقا! خیلی دوست دارم بدانم وقتی دارید لبیک می‌گویید، یا آن وقتی که در مشعرید، یا آن زمانی که طواف دور آخر را به جا می‌آورید، قربانی می‌کنید و به نشان تعبد سر می‌تراشید، احیانا تصویر آن‌هایی که حقی ازشان به گردنتان مانده هم جلوی چشمتان سبز می‌شود؟ واقعا تصور می‌کنید با این اوصاف و خدایی که گفته از حق خودم می‌گذرم و از حق بندگانم نه، این حج راه به جایی می‌برد؟ یعنی واقعا شما احساس سبکی می‌کنید؟ احساس پاک شدن از گناهان؟ احتمالا عذاب وجدان ناشی از حق‌الناسی که به گردنتان است خواب را از چشمتان نگرفته است؟

شاید الان وقت چندان مناسبی برای پاسخ به این سوالات نباشد. بالاخره شما در حجید و ما هم در تبعید و او هم که ممنوع‌الخروج. شاید این روزها که از دنیا بریده‌اید و حق الله را به جا می‌آورید وقت نکنید مثل گذشته هر روز به اینجا سر بزنید. شاید هم بعدا که این‌ها را خواندید از دستم ناراحت و عصبی بشوید و آن‌هایی که دارند با دنبال کردن خط به خط این وبلاگ به کثیف‌ترین وجه ممکن (شما بهتر می‌دانید چرا از این صفت استفاده می‌کنم) پرونده‌سازی می‌کنند و دیدار من و همسرم را به بهانه‌های واهی به تاخیر می‌اندازند همین‌ها را چوبی کنند و به سرمان بکوبند. اما چه باک؟ مهم این است که وظیفه مسلمانی‌ام را به جا بیاورم و به عنوان یکی از کسانی که در ضایع شدن حقوقش شما را به درست یا غلط مقصر می‌بیند، در روزهایی که دارید یکی از مهم ترین فرائض دینی را به جا می‌آورید، فریضه‌ای که شرط اولش به گردن نداشتن حق‌الناس است، این سوال‌ها را بپرسم تا اگر احیانا خواندید، در همان سه روزی که می‌روید عرفات و با خودتان و خدا خلوت می‌کنید به این حق و حقوق پایمال شده هم فکر کنید. می‌دانم عذاب وجدان در قاموس شما جایی ندارد اما حق ثانیه به ثانیه این جدایی‌ها و دوری‌ها اگر به گردن شماست که من یکی نگذشته‌ام حاج آقا! نگویید نیست که هر یک قدمی که این مدت برداشته‌اید یعنی دخیل بوده‌اید. امیدوارم قبل از آنکه دیر شود کاری کنید. شاید حج دیگری نباشد که قضایش را به جا بیاورید. یا شاید صاحبان حق بمیرند و وقتی برای حلالیت طلبیدن نباشد. زود دیر می‌شود حاج‌آقا، خیلی زود. ببخشید که آخرش نمی‌نویسم حجکم مقبول. به همان دلایلی که بالا گفتم.

پ.ن. – خوب می‌دانم که در مقابل چشم‌های خیس مادر سهراب و آن اندوه عمیقش، اشک‌ها و دلتنگی‌های من هیچ است، صد سال هم دوری بکشم به پای یک روز از غم او نمی‌رسد. اما چه کنم که دلتنگم و گاهی از سر دلتنگی خطی می‌نویسم. هر کس حوصله خواندن روزنوشته‌های یک تبعیدی دلتنگ را ندارد بی تعارف تا اطلاع ثانوی بی‌خیال خواندن این وبلاگ بشود.

***

عرفه دارد می‌رسد. هر سال تو دعا می‌خواندی در حسینیه ارشاد و من ریز ریز اشک می‌ریختم. شد ۵ ماه و ده روز … هنوز هر عیدی که می‌آید من دخیل می‌بندم، هر روز قتلی که می‌شود همین طور، روزهایم دارند تمام می‌شود، عید قربان هم رسید و تو نرسیدی. من دیگر چه دعایی بخوانم؟ ذکرهایم کم آورده‌اند…

خودداري تاكسي داران ومسافربرهاي شخصي از انتقال بسيجي ها
در حالي كه طي هفته ي جاري در اغلب مناطق كشور گردهمايي هاي تبليغاتي به مناسبت هفته بسيج برگزار گرديد, رانندگان تاكسي ؛آژانس هاي درون شهري ومسافربرهاي شخصي در اقدامي تحسن برانگيز وقابل تامل از جابجايي افراد شركت كننده در اين گردهمايي ها وتجمعات نمايشي خودداري كردند.گزارش هاي دريافتي از سطح شهر تهران ونيز گزارش هاي دريافتي از ساير شهرهاي كشور حاكي از اين است كه رانندگان تاكسي ومسافربرهاي شخصي در اقدامي خودجوش از انتقال بسيجي ها ونيروهاي شركت كننده در برنامه هاي هفته بسيج خودداري كردندبه نحوي كه خودداري رانندگان تاكسي ومسافربرهاي شخصي از انتقال نيروهاي بسيجي , مسئولان سپاه وبسيج را با مشكلات بسياري روبرو ساخت و انها مجبور شدند براي انتقال نيروهاي خود به مراكز برگزاري همايش ها از وسايل نقليه نظامي وخودروهاي نظامي استفاده كنند.اين اقدام تحسين برانگيز تاكسي داران ومسافربرهاي شخصي موجب شد تا برگزاري گردهمايي صدهزار نفري بسيجيان در ورزشگاه آزادي با هاله اي از ابهام روبرو گردد.
خطر اعدام دختری که از ده سالگی سیاسی شد

زینب جلالیان دختر 27 ساله ای است که اینک با حکم اعدام به اتهام محاربه در زندان سنندج به سر می برد. به گفته یکی از نزدیکان زینب، اتهامی که دادگاه زینب رابه خاطر آن مجرم شناخته و بابت آن به وی حکم محاربه و اعدام داده، همکاری با گروه کرد "پژاک" عنوان شده است. این در حالی است که زینب جلالیان این اتهام را نپذیرفته است؛ به گفته کسانی که او و فعالیتهایش را می شناسند،زینب با گروه پ.ک.ک. همکاری غیر مسلحانه داشته و صرفا کار تبلیغی می کرده است.

به گزارش از روز, باور کردن این مساله شاید سخت باشد، اما زینب در ده سالگی به حزب پ.ک.ک نزدیک شد و با آنها شروع به همکاری کرد. او که در یکی از شهرستانهای آذربایجان شرقی زاده شده بود، به دلیل ممانعت خانواده اش از تحصیل، که وی عاشق آن بود، از خانه فرار کرد و همان زمان یعنی در ده سالگی جذب این گروه سیاسی کردستان شد که در آن زمان براحتی و بدون هیچ مشکل جدی از سوی حکومت ایران، در این استان مرزی فعالیت سیاسی می کردند و جوانان زیادی مثل زینب از کودکی و نوجوانی جذب آن شدند.

وی همچنین با اشاره به اینکه "نمی شود به این پیشینه بی توجه بود"، می گوید: دختر ده ساله ای را در نظر بگیرید که در هوای سرد کوهستان به یک گروه سیاسی پناه ببرد. همانجا رشد کند و درس بخواند. آیا این دختر را که هرگز حامی دیگری در زندگی نداشته و اساسا نوع دیگری از زندگی به او نشان داده نشده، مبارزه مسلحانه ای انجام نداده و خودش نیز اعتراف می کند که هیچ وقت دست به اسلحه نبرده و صرفا کار تبلیغی کرده است، می توان در 27 سالگی به اعدام محکوم کرد؟

به گفته این فرد که از نزدیکان زینب جلالیان است وی سال گذشته از مرز عراق وارد ایران شد، اما پس از مدتی در شهر کرمانشاه و به گفته ای پس از دستگیری یک خانواده کرد که یک عضو پژاک را پناه داده بودند، دستگیر و با همان اتهام آنها یعنی عضویت در پژاک راهی زندان شد.

حکم اعدام زینب پس از صدور در دادگاه، در دیوان عالی کشور نیز تایید شد و اینک او در همان شرایطی قرار دارد که احسان فتاحیان پیش از اعدام قرار داشت.

یکی از فعالان کرد در این زمینه می گوید : رفتار حکومت ایران در برابر کردها رفتار دو گانه ای است. شدیدترین برخوردهای خصمانه و سرکوبگرانه با فعالان سیاسی کردستان در شرایطی صورت می گیرد که حکومت ایران سالها شاهد پیوستن جوانان کرد به احزاب سیاسی کردستان و فعالیتهای آنان بوده است، اما با سکوت خود که حتی علامت رضایت بود، به نوعی باعث تقو یت این گروه ها نیز شد. به ویژه اینکه گروه های کردی مثل پ.ک.ک و هواداران عبداله اوجالان، در مرزهای مشترک عراق- ترکیه- ایران همواره خطر بیشتری برای ترکیه بوده اند تا ایران و دولت ایران اگر چه به ظاهر با این گروه میانه ای نداشته اما در باطن از حضور آنها استقبال هم کرده زیرا با وجود آنها می توانسته همیشه برگ برنده ای در برابر ترکیه داشته باشد که حضورش در مرز اروپا و رابطه دوستانه اش با امریکا همیشه ایران را تهدید کرده است.

تظاهرات علیه احمدی نژاد









تابناک- جمعی از دانشجویان و اعضای جامعه مدنی ونزوئلا در واکنش به سفر احمدی نژاد به ونزوئلا تظاهرات کردند.

به گزارش سایت ونزوئلایی ال یونیورسال ، این تظاهرات علیه احمدی نژاد در بیرون از هتل محل اقامت احمدی نژاد رخ داده است .
تابناک مینویسد: به نظر می رسد چاوز هم در صدد است تا از ابزار فشار دانشجویان و اعضای جامعه مدنی این کشور برای گرفتن امتیاز از رژیم ایران استفاده کند. این در حالی است که چاوز در دانشگاه های جمهوری اسلامی با استقبال مواجه می شود.

Dienstag, 24. November 2009



اقدامی عاجل برای نجات "نگارعزیزمرادی" پناهجوی بازداشت شده توسط پلیس ترکیه



فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از سازمان عفو بین الملل و سازمان دیدبان حقوق بشر و کلیه سازمانهای بشردوست میخواهد که به یاری نگار عزیزمرادی بشتابند.



نگار عزیزمرادی پناهجوی ایرانی در تاریخ 25 اکتبر 2009 در نایروبی دستگیر و به کشور ترکیه بازگردانده میشود و از سوی پلیس آن کشوربازداشت میگردد. نگار در دیپورت سنتر استامبول بدلیل محیط غیر بهداشتی و حساسیت وی به دود سیگار دچار بیماری و عفونت ریه شده و در شرایطی بسیار غیر انسانی بسر میبرد. نگار در تماس تلفنی که با عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی داشته گفته است بندی که وی در آن بسر میبرد تماما آلوده است و کثافت حمام و دستشوییهای آنجا را فرا گرفته و محیط آن پر از دود سیگار است. نگار در ادامه گفته است: "برخوردی که پلیس با ما می کند حیوان نیز به حیوان نمی کند."



صدای گریه و سرفه های نگار که ناشی از آلودگی محیط بازداشتگاه بود وجدان هر انسانی را تکان میداد. شرایط سخت محیط بازداشتگاه و بیماری و عفونت ریه برای درهم شکستن وضعیت روحی و جسمی نگار در آن کثافت خانه کافی نبود که درد دیگری به آن اضافه شد. نگار روز پنجشنبه 19 نوامبر در آخرین تماس خود با دفتر فدارسیون گفت: "روز گذشته رفتم به وسایلم سر بزنم متوجه شدم که تمام سرمایه زندگیم، لپ تاپ و دوربینم را برده اند. من تمام مستنداتم و هر چه را که داشتم در آنها جای داده بودم." وضعیت روحی و جسمی نگار عزیزمرادی بسیار بسیار نگران کننده است. او که از شدت سرفه به سختی حرف می زد، میگفت: " صدای مرا به گوش همه سازمانها و نهادهای دفاع از حقوق بشر برسانید و از آنها بخواهید که مرا از این محیط غیر انسانی نجات دهند."



از این جهت فدارسیون سراسری پناهندگان ایرانی از سازمان عفو بین الملل و سازمان دیدبان حقوق بشر و دیگرسازمانهای بشر دوست که این نامه را دریافت میکنند میخواهد که از دولت ترکیه بخواهند که سریعا نگار عزیزمرادی را از آن بازداشتگاه آزاد کنند. او باید فورا مورد معالجه پزشک قرار گیرد و از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل حق پناهندگی اش به رسمیت شناخته شود. بعلاوه باید تمام وسایلی که در آن بازداشتگاه از وی گرفته اند به وی بازگردانده شود.



پناهجویان ایرانی که از اختناق سیاسی و نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی فرار میکنند و فرار از ایران هم از نظر ترک خانواده و بستگان و هم از نظر مالی و مخاطرات جانی به بهای زیادی برای آنها تمام میشود، باید با آنها در همه جای جهان با احترام برخورد شود و حق پناهندگی آنها را برسمیت بشناسند. نگار عزیز مرادی یکی از آن نمونه هاست؛ همراه با ما برای آزادی نگار از بازداشتگاه سریعا اقدام کنید.



همبستگی، فدارسیون سراسری پناهندگان ایرانی

-کاریکاتور،مرتضوی کجاست؟

توفیق عقیلی

خبر:غیبت جلاد مرتضوی تردید هایی در مورد سر نوشت او بر انگیخته است.